دخترکم دنیای من زیبای من سلام چند روزی از نوشتن در خاطرات وبلاگت کوتاهی کرده ام ،ببخش نازنینم برای شب سال تحویل رفتیم خونه عمو سید امین پیش عمه صفورا(عمو و عمه صفورا با خانواده هاشون رفته بودن مشهد)عمه صفورا ساعت12رفت خونه مادر شوهرش و من و شما و بابایی موندیم خونه ی عمو سید امین تا لحظه ی سال تحویل بریم خونه باباجون(بابای من)...ساعت 12شما بی تابی کردی برای خواب و من که شما رو خوابوندم هم کنارتون خوابم برد....و ساعت 2:53دقیه از خواب پریدم دیدم بعلهههههههههه خواب موندیمو سال تحویل شد بشدت دپرس شدم و همش میگفتم اخه چرا باید خواب بمونم؟فردا صبحش رفتیم خونه خودمون و من همچنان ناراحت که چرا دیشب خواب موندم... با مامان...