عشقم نجمه ساداتعشقم نجمه سادات، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
اشیونه مامان و بابااشیونه مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 11 روز سن داره
مامان سحرمامان سحر، تا این لحظه: 29 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره
بابا ستاربابا ستار، تا این لحظه: 36 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
داداش سید احمدرضاداداش سید احمدرضا، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره
سید محمد جوادسید محمد جواد، تا این لحظه: 7 سال و 10 روز سن داره

مواظب خودت باش هر موی تو شاهرگ من است...

زندگی

یه روز خوب-27

وااااااااااااای   عزیز دل مامان 23 فروردین 93 دوتا دندون خوجل از فک بالا دراورد   خدایا شکرت   الله الله ماشاالله لا حول و لا قوه الا بالله ...
25 فروردين 1394

بدون عنوان

خدا جووووووووووووووون عاشقتم     دخترم سر پا وایسااااااااد دو قدم برداشت و افتاد   الان ذووووووق مرگ میشم وااااااااااای   بابایی که اینقد خوشحال که نگو هی دخترمو بلند میکنه میزاره توی چند قدمی نجمه خانوم هم تا نزدیک بابایی قدم برمیداره بعد وقتی قشنگ رسید نزدیک بابایی تند خودشو پرت میکنه بغل باباجونش و من وقتی این صحنه رو میبینم به این مسئله پی میبرم که همه ی بابا های دنیا برای دخترکاشون حکم یه تکیه گاه امن رو دارن حتی اگه در دید مردم ضعیف باشن...   و همش یاد تاب تاب بازی خودم میفتم که در دوران کودکی بدون هیچ دل مشغولیتی و فارغ از تمام دردهای دنیا شعر تاب تاب میخوندم و اخرش بلند میگفتم ...
23 فروردين 1394

یه روز خوب-25

دخترکم دنیای من زیبای من سلام   چند روزی از نوشتن در خاطرات وبلاگت کوتاهی کرده ام ،ببخش نازنینم برای شب سال تحویل رفتیم خونه عمو سید امین پیش عمه صفورا(عمو و عمه صفورا با خانواده هاشون رفته بودن مشهد)عمه صفورا ساعت12رفت خونه مادر شوهرش و من و شما و بابایی موندیم خونه ی عمو سید امین تا لحظه ی سال تحویل بریم خونه باباجون(بابای من)...ساعت 12شما بی تابی کردی برای خواب و من که شما رو خوابوندم هم کنارتون خوابم برد....و ساعت 2:53دقیه از خواب پریدم دیدم بعلهههههههههه خواب موندیمو سال تحویل شد بشدت دپرس شدم و همش میگفتم اخه چرا باید خواب بمونم؟فردا صبحش رفتیم خونه خودمون و من همچنان ناراحت که چرا دیشب خواب موندم...   با مامان...
19 فروردين 1394
1